هیچ در هیچ بپرس که جوابت آنجاست

متن مرتبط با «گرسنگی و سر درد» در سایت هیچ در هیچ بپرس که جوابت آنجاست نوشته شده است

دردددددددددددد

  • نیلوبلاگ

    دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه امشب از اون شبهاست که من، دلم می خواد داد بزنم تو شهر این غریبه ها دردم رو فریاد بزنم xa0 از این همه دربه دری تو قلب من قیامتهxa0 چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته از این همه در به دری به لب رسیده جون من به داد من نمیرسه خدای آسمون من xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • ويرانه

  • نیلوبلاگ

    بعضي درد هاxa0 تا مغز استخوانت رو ميسوزونن بعضي درد ها ميترسونتت چون ميدوني هيچ وقت از ذ هنت پاك نميشن بعضي درد هاxa0 نابود ميكنن خونه ت رو...

    ادامه مطلب
  • گرسنگي.... درد

  • نیلوبلاگ

    تو نمي توني وقتي حال ه بد و ضعف و بيماري ت واسه خانواده ت مهم نيست از هييييييچ كسي ديگه توقعي داشته باشي xa0 تو فقط ميتوني رو خودت حساب كني ياد بگير...

    ادامه مطلب
  • دروغ

  • نیلوبلاگ

    تنها با " دروغ" بسيار ميشودxa0 حقيقت را اينگونه پنهان كردxa0 اينگونه حيوان ماند.......

    ادامه مطلب
  • ديوونگي

  • نیلوبلاگ

    من اگه عقل داشتم وضعم اين نبود حالا كه انقد عقل ندارم ميخوام يه هفته هم با ديوونگي زندگي كنم جنونxa0ِ مطلق چه بعدش تونستم و مردم چه xa0٣ آذر مردمxa0 اقلا ديوونگي هام و با ادمي كردم ، كه همه ي عقل داشته و نداشته ش و خواست سر من پياده كنه .... ميدوني " شازده" ديوونگي هم عالمي داره يه روزي يه جايي همه ش و بهت ميدم كه بفهمي .xa0 اگه دلت بخواد كه بفهميxa0 نخواستي هم كه ... خب نخواستي ديگه...

    ادامه مطلب
  • حواس !

  • نیلوبلاگ

    حواست نیست به تمام این روزهایی که دیگر بر نمی گردندxa0 و خیال برت داشته که من "بد" شده ام و تو " خوب " مانده ایxa0 خیال برت داشته اینهمه حسxa0ِ بیرون زده از عشق ، از حس گناه استو حواست نیستxa0 من نه بازی بلد بوده ام شازدهxa0 نه کاری جز حس کردن در عمرم انجام داده ام و حال که وقت رفتن است آخرین گامهاست قطعا دلی دارد می تپد برای خداحافظی که اینگونه زیر پایت حراج می کند خودش را حواست نیست و حس نمی کنی بوی تمام شدن را رفتن را هرگز نبودن را........

    ادامه مطلب
  • وقتي بميرم

  • نیلوبلاگ

    ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ...!!!ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!ﻧﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!!!ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ...!!!ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ...!!!ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!ﺭﺍﺳﺘﯽ ، ﻋﺸﻖ ﻗﺪﯾﻤﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﻮ...!ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ، ﻣﺮﺍ ﺍ...

    ادامه مطلب