
دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه امشب از اون شبهاست که من، دلم می خواد داد بزنم تو شهر این غریبه ها دردم رو فریاد بزنم xa0 از این همه دربه دری تو قلب من قیامتهxa0 چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته از این همه در به دری به لب رسیده جون من به داد من نمیرسه خدای آسمون من xa0 xa0...
ادامه مطلب
بعضي درد هاxa0 تا مغز استخوانت رو ميسوزونن بعضي درد ها ميترسونتت چون ميدوني هيچ وقت از ذ هنت پاك نميشن بعضي درد هاxa0 نابود ميكنن خونه ت رو...
ادامه مطلب
تو نمي توني وقتي حال ه بد و ضعف و بيماري ت واسه خانواده ت مهم نيست از هييييييچ كسي ديگه توقعي داشته باشي xa0 تو فقط ميتوني رو خودت حساب كني ياد بگير...
ادامه مطلب
نه زور دستم بر تو مي رسد ، نه زبانم دل ه بد گفتن داردxa0 نه طاقت ديدن ه اينهمه عهد شكني در من هست ، نه توان ه از تو گذشتن در من است نه انقدر بي غيرتم كه دست دراز شده ات را با دروغ بپوشاني و تاب بياورم نه انقدر احمق كه تمام وعده هايت را دانه دانه بشكني و نفهممxa0 نه انقدر بيچاره كه انهمه دشنام بشنوم و باز نفسم بالا و پايين بيايد نه انقدر دوستت دارم كه بتوانم از تو بگذرم.... xa0 حالا بفهم ، بايد بميرم...
ادامه مطلب
تنها با " دروغ" بسيار ميشودxa0 حقيقت را اينگونه پنهان كردxa0 اينگونه حيوان ماند.......
ادامه مطلب
حتي اگر بفهمي.... حتي اگر ، به ذره اي بفهميxa0 دردي كه بر جان من مي گذاريxa0 نه تو تاب مي آوري اين گناه راxa0 نه من تاب مي اورم غم تو از دانستنش راxa0 گاه مرگ تنها زبان مشترك ماست...
ادامه مطلب
دنیای من ، پراست از حس های عمیق ، از سادگی ، از " خب ببخشید" پر از زندگی کردن های در لحظه ، حساب و کتاب نکردن ، دستت را رو نگه داشتن موقع دروغ تمام صورتت رنگ عوض کردن دنیای " او" پر است از حساب و کتاب و چرتکه ، دودو تا های عاشقی ، پنهان کاری های صدلایه ، کارآگاه بازی های دردناک و بی دلیل ، فکر کردن و قضاوت و مشت را بسته نگاه داشتن.... xa0 دنیای من پر است از بخشیدن خود ، بخشیدن دیگران ، دوست داشتن خودم با اینهمه ضعف عاشــــــــــــــــــــــقxa0ِ او بودن با آنهمه ایراد!xa0 من بهتر می شوم او هم به...
ادامه مطلب
اخیش... انقدر ادرس عوض کردم خسته شدم. چقدر خنگم که یادم نبود نویسنده و اسم هم باید عوض شه.... میدونی شازده تازه حالا با هم کار داریم. تازه حالا یه دل سیر میشه گفت ، حتی وقتی گوش شنوا نیست.... xa0...
ادامه مطلب
تو هیچی نگو منم هیچی نمی شنوم گرم...نرم....لذت... میشناسمت. من شاید هنوز عقب مونده ام تو این چیزا... روشنفکر امروزیxa0ِمن.... یه جوری میرم. که هیچ آبی اتیشت و خاموش نکنه...
ادامه مطلب
من اگه عقل داشتم وضعم اين نبود حالا كه انقد عقل ندارم ميخوام يه هفته هم با ديوونگي زندگي كنم جنونxa0ِ مطلق چه بعدش تونستم و مردم چه xa0٣ آذر مردمxa0 اقلا ديوونگي هام و با ادمي كردم ، كه همه ي عقل داشته و نداشته ش و خواست سر من پياده كنه .... ميدوني " شازده" ديوونگي هم عالمي داره يه روزي يه جايي همه ش و بهت ميدم كه بفهمي .xa0 اگه دلت بخواد كه بفهميxa0 نخواستي هم كه ... خب نخواستي ديگه...
ادامه مطلب
خودمxa0 دكتر ها علم همه از من قطع اميد كرده اند آنوقت او براي ٣ روز عاشقي اش ، شرط مي گذارد مردي كه همه كس اش را با يك زنxa0ِ نو تعويض كرد آنوقت سوال ميشود xa0، چرا خوشحالم كه مي خواهم بميرم!؟؟؟ دليل از اين واضح تر؟؟؟...
ادامه مطلب
حواست نیست به تمام این روزهایی که دیگر بر نمی گردندxa0 و خیال برت داشته که من "بد" شده ام و تو " خوب " مانده ایxa0 خیال برت داشته اینهمه حسxa0ِ بیرون زده از عشق ، از حس گناه استو حواست نیستxa0 من نه بازی بلد بوده ام شازدهxa0 نه کاری جز حس کردن در عمرم انجام داده ام و حال که وقت رفتن است آخرین گامهاست قطعا دلی دارد می تپد برای خداحافظی که اینگونه زیر پایت حراج می کند خودش را حواست نیست و حس نمی کنی بوی تمام شدن را رفتن را هرگز نبودن را........
ادامه مطلب
تو باشي نباشي بزني زير قولت ، نزنيxa0 من ٥ شنبه را با خدا بسته ام ! نهايتش لحظه اخر اگر شد خبرت مي كنمxa0 دفترت را هم مي دهم ، ميروم فقط كاش زير حرف نزنيxa0 اين يك بارxa0...
ادامه مطلب
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ...!!!ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!ﻧﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!!!ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ...!!!ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ...!!!ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!ﺭﺍﺳﺘﯽ ، ﻋﺸﻖ ﻗﺪﯾﻤﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﻮ...!ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ، ﻣﺮﺍ ﺍ...
ادامه مطلب
امروز فقط داشتم به چيزهايي كه ننوشتم فكر مي كردم به اينكه يادم رفت بنويسم حس هام و اينبار ، انقدر كه اكت ها رو خواسته بود مثلا يادم رفت بنويسم وقتي اون " گيف" ها رو ميديدم كلا داشتم به اين فكر مي كردم كه اگه اون بود ختما مي گفت : ......xa0 بعد من ميگفتم : .....xa0 وبعد. و بعد و بعد و .... همه ي حس هام و ننوشتم اما به جهنم .... اينهمه نوشتمxa0 ولي اينهمه خود زني... نتيجه ش چيه.... هيچي.... صفر مطلق.... xa0 xa0...
ادامه مطلب
u200d کالپپر(نائومی واتس): هیچ میدونستی وقتی رفتم دراز کشیدم تو وان حموم، دو تا تیغ با خودم برده بودم؟ میدونی چرا؟ برای اینکه وقتی خونریزی شروع شد و ضعیف شدم و دستام شل شد، اگه یه وقت تیغ از دستم افتاد، کارم نصفه نمونه. میتونی تصور کنی؟ میتونی تصور کنی یه نفر چقدر میتونه از زندگی متنفر باشه که برای خودکشی یه تیغ زاپاس برداره؟ xa0...
ادامه مطلب