دردددددددددددد - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 20:47
دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه امشب از اون شبهاست که من، دلم می خواد داد بزنم تو شهر این غریبه ها دردم رو فریاد بزنم از این همه دربه دری تو قلب من قیامته چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته از این همه در به دری به لب رسیده جون من به داد من نمیرسه خدای ...
ويرانه - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 20:09
بعضي درد ها تا مغز استخوانت رو ميسوزونن بعضي درد ها ميترسونتت چون ميدوني هيچ وقت از ذ هنت پاك نميشن بعضي درد ها نابود ميكنن خونه ت رو
گرسنگي.... درد - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 17:59
تو نمي توني وقتي حال ه بد و ضعف و بيماري ت واسه خانواده ت مهم نيست از هييييييچ كسي ديگه توقعي داشته باشي تو فقط ميتوني رو خودت حساب كني ياد بگير
با.....يد - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 4:30
نه زور دستم بر تو مي رسد ، نه زبانم دل ه بد گفتن دارد نه طاقت ديدن ه اينهمه عهد شكني در من هست ، نه توان ه از تو گذشتن در من است نه انقدر بي غيرتم كه دست دراز شده ات را با دروغ بپوشاني و تاب بياورم نه انقدر احمق كه تمام وعده هايت را دانه دانه بشكني و نفهمم نه انقدر بيچاره كه انهمه دشنام بشنوم و باز ...
دروغ - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 15:14
تنها با " دروغ" بسيار ميشود حقيقت را اينگونه پنهان كرد اينگونه حيوان ماند....
تاب... - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 21:07
حتي اگر بفهمي.... حتي اگر ، به ذره اي بفهمي دردي كه بر جان من مي گذاري نه تو تاب مي آوري اين گناه را نه من تاب مي اورم غم تو از دانستنش را گاه مرگ تنها زبان مشترك ماست
ای یار ، ای یگانه ترین یار... - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:29
دنیای من ، پراست از حس های عمیق ، از سادگی ، از " خب ببخشید" پر از زندگی کردن های در لحظه ، حساب و کتاب نکردن ، دستت را رو نگه داشتن موقع دروغ تمام صورتت رنگ عوض کردن دنیای " او" پر است از حساب و کتاب و چرتکه ، دودو تا های عاشقی ، پنهان کاری های صدلایه ، کارآگاه بازی های دردناک و بی دلیل ، فکر کردن ...
اغاز... - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:28
اخیش... انقدر ادرس عوض کردم خسته شدم. چقدر خنگم که یادم نبود نویسنده و اسم هم باید عوض شه.... میدونی شازده تازه حالا با هم کار داریم. تازه حالا یه دل سیر میشه گفت ، حتی وقتی گوش شنوا نیست....
.................. - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:28
تو هیچی نگو منم هیچی نمی شنوم گرم...نرم....لذت... میشناسمت. من شاید هنوز عقب مونده ام تو این چیزا... روشنفکر امروزی ِمن.... یه جوری میرم. که هیچ آبی اتیشت و خاموش نکنه
ديوونگي - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:28
من اگه عقل داشتم وضعم اين نبود حالا كه انقد عقل ندارم ميخوام يه هفته هم با ديوونگي زندگي كنم جنون ِ مطلق چه بعدش تونستم و مردم چه ٣ آذر مردم اقلا ديوونگي هام و با ادمي كردم ، كه همه ي عقل داشته و نداشته ش و خواست سر من پياده كنه .... ميدوني " شازده" ديوونگي هم عالمي داره يه روزي يه جايي همه ش و بهت ...
دليل - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:28
خودم دكتر ها علم همه از من قطع اميد كرده اند آنوقت او براي ٣ روز عاشقي اش ، شرط مي گذارد مردي كه همه كس اش را با يك زن ِ نو تعويض كرد آنوقت سوال ميشود ، چرا خوشحالم كه مي خواهم بميرم!؟؟؟ دليل از اين واضح تر؟؟؟
حواس ! - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:28
حواست نیست به تمام این روزهایی که دیگر بر نمی گردند و خیال برت داشته که من "بد" شده ام و تو " خوب " مانده ای خیال برت داشته اینهمه حس ِ بیرون زده از عشق ، از حس گناه استو حواست نیست من نه بازی بلد بوده ام شازده نه کاری جز حس کردن در عمرم انجام داده ام و حال که وقت رفتن است آخرین گامهاست قطعا دلی دار...
٥ شنبه - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:22
تو باشي نباشي بزني زير قولت ، نزني من ٥ شنبه را با خدا بسته ام ! نهايتش لحظه اخر اگر شد خبرت مي كنم دفترت را هم مي دهم ، ميروم فقط كاش زير حرف نزني اين يك بار
وقتي بميرم - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:22
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ...!!!ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!ﻧﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!!!ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ...!!!ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ...!!!ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭ...
صفر - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:22
امروز فقط داشتم به چيزهايي كه ننوشتم فكر مي كردم به اينكه يادم رفت بنويسم حس هام و اينبار ، انقدر كه اكت ها رو خواسته بود مثلا يادم رفت بنويسم وقتي اون " گيف" ها رو ميديدم كلا داشتم به اين فكر مي كردم كه اگه اون بود ختما مي گفت : ...... بعد من ميگفتم : ..... وبعد. و بعد و بعد و .... همه ي حس هام و ن...
Stay - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:22
u200d کالپپر(نائومی واتس): هیچ میدونستی وقتی رفتم دراز کشیدم تو وان حموم، دو تا تیغ با خودم برده بودم؟ میدونی چرا؟ برای اینکه وقتی خونریزی شروع شد و ضعیف شدم و دستام شل شد، اگه یه وقت تیغ از دستم افتاد، کارم نصفه نمونه. میتونی تصور کنی؟ میتونی تصور کنی یه نفر چقدر میتونه از زندگی متنفر باشه که برای ...

برچسب‌های مرتبط

v for vendetta | v tach | v fib | v bts | v for vendetta mask | v words | v stock | v for vendetta cast | v for vendetta quotes | v ups